وقتی تو هستی آسمان هست،
زمین هست،
ستارگان می درخشند،
دریاها می خروشند.
ای تمام رویاهای من!
ای مهربانترین پیشوا!
وقتی دستهای ضامن تو هست
آهوان در بند آرام می گیرند.
وقتی دلهای اسیر و مشتاق فرش حرم ات می شوند،
و چشمهای پر از اشک به ضریحت دوخته می شوند،
و همه چیز محتاج توست،
به اشاره ای گره از کار ما بگشا
یا ضامن آهو...
یا ثامن الحجج...
فزونتر از عدد قفلها!
کلید اینجاست.
........
امروز مثل هر سال اومدم زیارتتون آقای من!
وقتی هوا هنوز تمیز و آسمون ابری بود.
وقتی یه دسته کبوترهای سفید از روی بوم همسایه باهم به پرواز در اومدند...
همه چیز آماده بود تا صورت خیس و چشمای منتظرم رو بچسبونم به اون ضریح خیالی و با سوز دل بگم:
اللهم الیک صمدتُ من ارضی و قَطَعتُ البِلادَ رجاءَ رحمتکَ فلا تخیّبنی و لا ترُدّنی بغیرِ قضاءِ حاجتی و ارحم تقلُّبی علی قبرِ ابنِ اخی رسولکَ صلواتُکَ علیهِ و آله.
امسال هم مثل همۀ سالهای گذشته دلم شکسته بود.
امسال هم گنبد طلاییتون درست روبروی پنجرۀ اتاق من بود! و شاید اونقدر نزدیک که می تونستم لمسش کنم.
آقا جون!
این انتظار طولانی رو خودتون یه جوری تمومش کنین.
...................
ماری گلم! خواهر نازم!
می دونم الان بهترین جای دنیایی!
سلام چشمای منم به اون ضریح مطهر و صحن پاک و کبوترای مشتاق حرمشون برسون.
زیارتت قبول خانوم!
عید بر همه تون مبارک!